![]() |
![]() |
|
| دل نشستــه در غروب ماتـــم تو |
|
چه مي شد گر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمي كرد پرستوي نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمي كرد چه مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد وجود با تو سرشار از اميدم گرفتار سكوت وشب نمي شد چه مي شد مي توانستم برايت غزلهايي بگويم عاشقانه و یادر آخرين مصراع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه چه مي شد زير باران نگاهت گل نيلوفري را ديده بودم و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم چه مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد وجود با تو سرشار از اميدم گرفتار سكوت وشب نمي شد چه مي شد زير سقف گيتي شب كنارم عاشقانه مي نشستي نمي گفتي مسافر هستي امشب تو بغض خسته ام را مي شكستي ***** مي خواهم براي از دست دادنت بگريم اما فراموش كرده بودم كه تمام اشكهايم را براي بدست آوردنت ریخته بودم
اینو تقدیم می کنم به اونی که خودش می دونه چقدر می خوامش ال... روی این نوشته کلیک کنید
|
|
+ نوشته شده در
84/09/28ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد
**** گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
**** بهاروزمستان روزوشب دوستان ودشمنان همه می آیندومی روند تنها مرگ است که می آید می ماند
|
|
+ نوشته شده در
84/09/26ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
سرد است ایا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره ی فنا شده ی خویش وحشت نداشته باشد !!!!آیا زمان آن نرسیده ست که این دریچه باز شود باز باز باز که آسمان ببارد و مرد بر جنازه ی مرده ی خویش زاری کنان نماز گزارد ؟؟ شاید پرنده بود که نالید یا باد در میان درختان یا من که در برابر بن بست قلب خود چون موجی از تاسف و شرم و درد بالا می آمدم واز میان پنجره می دیدم که آن دو دست آن دو سرزنش تلخ وهمچنان دراز به سوی دو دست من در روشنایی سپیده دمی کاذب تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد فریاد زد :خداحافظ !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
سرنوشتم به من ميگه تو اين روزا مي ميرم ديگه هرگز روزاي من حرفاي خوب ندارن رفتن تو كه ديگه واسم اشكي نمونده نمي دونم كجا رفتي كه رفتي حالا هر وقت يادم مياد واسم چيا ميگفتي ديگه اشكم برام ميگه حرفارو خوب مي دونه توي تلخيه وجودم مثل اين اشكاي شورم توي اين وحشت تنها ميدونم فردا مي ميرم وقتي ياد تو نباشم ديگه از زندگي سيرم مثل اين اشكاي پيرم ميدونم فردا مي ميرم
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي،مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
فرستاده شده توسط ساناز خانم
|
|
+ نوشته شده در
84/09/24ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
مطمئن باش !برو !ضربه ات كاري بود .دل من سخت شكست وچه زشت، به منو سادگي ام خنديدي !به منو قلبي پاك كه پر از ياد تو بود .و به يك قلب يتيم كه خيالم مي گفت : (( تا ابد مال تو بود ))تو برو... برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را سر هم بند زنم .
|
|
+ نوشته شده در
84/09/02ساعت توسط ((سحا)) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سحا" متولد 1364 اهل تبریز "ساکن تبریز یه جورائی مثل هیچ کس" سوخته هزاره سوم " اهل علم و ادب " متخصص سخت افزار " نرم افزار و سازه های حک " دیوونه نگاه صاف " نه خط خطی نه ساده " مسافر ربوتیک ....ادامه دارد
عشق یعنی چه ؟ عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظارو انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بردر دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني،آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي رازو نياز عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور، يك سرود عشق یعنی با تو بودن..... عشق یعنی ال... عشق يعني يك سلام و يك درود |
|
RSS
|